خانه » خبر » نامعادله حقوق آموزگاران در ایران

نامعادله حقوق آموزگاران در ایران

به گزارش پایگاه خبری پول و بانک

از آنجا که کارکنان وزارت آموزش و پرورش مانند کارکنان سایر وزارتخانه ها از مزایایی چون ماموریت، کارانه، اضافه کاری و … بهره مند نیستند، بی تردید میانگین حقوق و مزایای آنان از میانگین هزینه زندگی یک خانواده شهری کمتر است، در نتیجه، کاهش جاذبه شغل معلمی و نارضایتی همکاران فرهنگی از اولین نتایج این اختلاف است.

مهدی بهلولی

آموزگار و کنشگر صنفی

ما نیاز به شاخص “حقوق میانگین ملی” و “حقوق میانگین کارکنان دولت” داریم یعنی باید شاخص هایی با این عنوان ها تعریف کنیم تا بتوانیم حقوق قشرها و صنف های گوناگون جامعه را با همدیگر بسنجیم.

در بیشتر کشورهای جهان، حقوق آموزگاران را با شاخص حقوق میانگین ملی می سنجند؛ اما در ایران، حقوق فرهنگیان را با “خط فقر”! همین سنجش، خود گویای خیلی چیزهاست.

در سوییس میانگین حقوق سالانه آموزگاران ۶۸ هزار دلار و میانگین حقوق ملی ۵۰ هزار دلار است. در انگلستان میانگین حقوق معلمان ۴۰ هزار دلار و میانگین حقوق ملی ۴۴ هزار دلار است. در ترکیه نیز این دو عدد حدود ۲۸ هزار دلار است. در کل به نظر می رسد که در بسیاری از کشورهای جهان میانگین حقوق آموزگاران، پیرامون میانگین حقوق ملی است.

در ایران و چند روز پیش، میانگین حقوق آموزگاران چیزی حدود ۲ میلیون و یک ۱۰۰ هزار تومان در ماه اعلام شد، یعنی حدود ۶۵۰۰ دلار در سال اما از عدد دقیق میانگین حقوق ملی، اطلاعی در دست نیست. ولی یک نکته روشن است و آن این که حقوق و مزایای فرهنگیان از حقوق و مزایای بسیاری از کارمندان دیگر دولت کمتر است.

در تایید این سخن می توان از تحلیل آذر ماه سال گذشته مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی بر بودجه وزارت خانه آموزش و پرورش در برنامه پنجم توسعه کمک گرفت: “از آنجا که کارکنان وزارتخانه آموزش و پرورش مانند کارکنان سایر وزارتخانه ها از مزایایی چون مآموریت، کارانه، اضافه کاری و … بهره مند نیستند بی تردید میانگین حقوق و مزایای آنان از میانگین هزینه زندگی یک خانواده شهری کمتر است، در نتیجه، کاهش جاذبه شغل معلمی و نارضایتی همکاران فرهنگی از اولین نتایج این اختلاف است”.

در اینجا شاخص “حقوق و مزایای میانگین کارکنان دولت” مطرح می شود. افزون بر این می توان از شاخص سرانه تولید ناخالص داخلی (GDP per capita) بهره گرفت. بدین گونه که حقوق سالانه یک آموزگار را بر سرانه GDP تقسیم کنیم. در دو سه سال گذشته، تولید ناخالص داخلی ایران چیزی حدود ۴۵۰ میلیارد دلار بوده است. با تقسیم این عدد بر جمعیت کشور که چیزی حدود ۸۰ میلیون نفر است به عدد ۵۶۰۰  دلار می رسیم؛ یعنی سرانه تولید ناخالص داخلی چیزی در این حدود است. حال اگر حقوق یک آموزگار ایرانی با ۱۵ سال پیشینه چیزی حدود یک میلیون و ۴۰۰ هزار تومان در ماه در نظر بگیریم سالانه می شود حدود ۴۵۰۰ دلار. اگر ۴۵۰۰ دلار را بر ۵۶۰۰ دلار تقسیم کنیم به عدد ۸ دهم می رسیم.

اما میانگین این عدد در کشورهای OECD (سازمان همکاری اقتصادی و توسعه) حدود ۱٫۵ (یک و نیم) است، گرچه در برخی از این کشورها از عدد ۲ نیز بیشتر است. در کشوری همانند ترکیه این نسبت حدود همان میانگین ۱٫۵ (یک و نیم) است.

نکته دیگر، توزیع ناعادلانه حقوق در میان خود فرهنگیان است. حقوق این نگارنده با ۲۴ سال پیشینه کاری و دو فرزند، زیر میانگین حقوق اعلام شده فرهنگیان است. در حالی که میانگین حقوق، قاعدتا باید با میانگین یک آموزگار ۱۵ سال خدمت، برابری کند. گویا در آموزش و پرورش کسانی هستند که با داشتن امتیاز و پست های گوناگون،حقوق های بالایی می گیرند که نمودار توزیع حقوق را از حالت بهنجار بیرون آورده اند.


منبع

همچنین ببینید

ثبت شماره های کارت و موبایل مشتریان در سامانه پیوند

به گزارش پول بانک   – بر اساس مصوبه هیأت عامل بانک مرکزی و به …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

13 + پانزده =